تبليغاتX
غریبانه ها

غریبانه ها

شعر ـ متن ادبی، قطعه

گاهی از این همه هوست شرم میکنم از طعم بوسه های گست شرم میکنم وقتی تنت برای نگاهم غریبه نیست از اینکه می شوم نفست شرم میکنم ...

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 22:48 توسط ش.س.شیدا |


از من دلش گرفته

می دانم

بخت از دهان دوست که...

اینروزها

در انتظار تولدم

چون دانه ی گندمی در آب

چشمهایم

به رویم بسته اند

خودخواهی ورق ها

و سرباز نیمه جان

این دل دل کردن ها

دلم را خراب کرد

شو ر باران می زدم

که

اشکهایم ریخت

که

تو رنجیدی

که

من

به محبتت آویزان آویزانم!!

مثل برگ چناری

در گستره ی خزان...

راستی

چقدر سخت می بخشی

که

بخشیدنت زیباست!!

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 0:3 توسط ش.س.شیدا |


سلام

نمی تونم دقیقا توضیح بدم که چرا موقتا از نوشتن دست کشیدم .تاکید می کنم "موقتا"

احساس خوبی دارم که برای آدمی کمی غیر منتظره به نظر می رسه  احساس می کنم چیزی در من درحال شکل گرفتنه اما باور کنید هنوز نمی دونم همونه که فکرشو می کردم یانه؟

که اگه اون باشه برای همه تون آرزو می کنمش.

                                                                                              تا بعد بدرود

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 18:59 توسط ش.س.شیدا |


پوست انداخته ام

زنگی زنگی

به اجابت تکه ای نان

و سپیدی دو دندان شیری

چه خال قشنگی

جانماز بی رمقم

آئین بدمستی

خدا...

کنج لبانت

کز کرده

عجب جای دنجی است

برای زاییدن

یکی دو بوسه...

پوست انداخته ای

که تختخواب ورق خورد

بوی نرگس نه!!

...

زمستان شهر و پتیاره های امین

گر گرفته

شب به یائسگی

خدا می داند

که گریه نمی کند

و تو

چشمهایت را

درون کاسه ی سرت

بشوی و بشوی و بشوی...

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 15:47 توسط ش.س.شیدا |


به گمانم

این حرارت نامعلوم واین هیجان مغلوب

کمد لباسهای سرخ و کفشهای سرخ

و شال گردن آبی یلدا

تو

پاهایت را

زیر کرسی

به آتش نشانه رفته ای

و من

به چهل تکه های باورم

چشم دوخته ام

به گمانم

سردی نفسهایت

ککش هم نمی گزد

بر این داغ پشت دست

های

فلک برگشته ام...

که خدا می داند

تنم

هیمه های این کرسی را

که پاهایت

به پایم نخورده

داغ دلم

دستم

تازه می شود

به گمانم

نظر کرده ای ، چیزی هستی

که بوی سپند

به مشامت خوش نمی آید

به گمانم...

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر 1389ساعت 19:5 توسط ش.س.شیدا |